السلام علیک یا صاحب الزمان
عصر، عصر ارتباطات است. در چنین موقعیتی با این روند تند وشتابزده هر کسی دنبال چیزی است؛انسان ها هدف ها، ایده آل ها ومعیارهای هماهنگ،متفاوت و گاه متضادی را دنبال می کنند. اما تقریبا همه در یک چیز اشتراک دارند:"عدالت خواهی"، امروز جهان تشنه نگاه کسی است که تفسیر ناب عدالت است. امروز جهان در هجوم ابرهای سرد و سنگین گرفتار شده است و ذرات همه زمزمه سر می دهند «أین الأقمار المنیرة؟» «أین الأنجم الظاهرة؟»
سرمای روزگار سوزان است؛ فلسطین در زیر چکمه های صهیونیسم، با قلاب سنگها مقاومت می کند، لبنان زیر موشکباران استوارانه پرچم حزب ا... بر افراشته، عراق ندبه می کند و افغانستان هم... .
به برکت و شیرینی این عصر! روزی را هم به نام «روز گفتگوی تمدن ها» نام نهاده اند، که اتفاقاً این روز ها به آن «روز نمادین» نزدیک می شویم! اماکسانی که خود را به نوعی رهبر! می دانند امروزه چه بی باکانه به دین و آیین برترو تمدن ساز اسلام می تازند!!
آنها بدون اینکه شناخت درستی از ارزشها و معیارهای این دین انسان ساز و کامل بدانند، سخنانی می گویند که معلوم است خودشان بعداً مجبور خواهندشد عذر بخواهند اما مگر با عذرخواهی، اعتبار و آبروی رفته خود را می توانند باز گردانند؟!؟! به راستی آنان که ادعای صلح و دوستی می کنند چرا؟!!
و ما... این روزها دلهایمان گرفته است. یاوران مولایمان مهدی (عج) فریاد سر می دهند «هیهات منّا الذلة»، حوزه های علمیه کلاس های درسشان را که مهمترین و عزیزترین امور می شمارند تعطیل می کنند و اعتراض و خشم خود را نمایان! چرا که یقین دارند :«فانّ حزب الله هم الغالبون»
مولایمان مهدی(عج) می شود این روزها تو را ندبه نکرد؟! می شود یاد و نامت را هزار بار تداعی نکرد؟! اصلاً می شود چشم انتظار آمدنت نبود؟!!
این باران های سرب، این طوفان های همیشه آهن، این گردبادهای همیشه گرسنگی، خسته مان کرده است! اما مطمئنیم که می آیی و امیدواریم به آینده چرا که چشمهایی از سراسر جهان بخاطر "عدالت" و "خوشبختی" به جاده های انتظار خیره شده!! انتظار برای آمدن شما، انتظار برای آمدن مصلح جهانی، برای غالب شدن دین کامل بر همه آیین ها و مرام ها!!
«اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة والنصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره»


|
ای آنکه بود منزل و ما وای تو چشمم |
|
باز آ که نباشد بجز از جای تو چشمم |
|
در راه تو با دیده حسرت نگرانم |
|
دارد همه دم شوق تماشای تو چشمم |
|
ای یوسف زهرا که سپیدست چو یعقوب |
|
از حسرت دیدار دلارای تو چشمم |
|
گر قابل دیدار جمال تو نباشد |
|
ای کاش که افتد به کف پای تو چشمم |
|
نا چند دهی وعده دیدار به فردا؟ |
|
شد تار در اندیشه فردای تو چشمم |
|
تا کور شود دیده بدخواه تو بگذار |
|
یک لحظه فتد بر قدرعنای تو چشمم |
|
تا عکس تو در آینه دیده ام افتد |
|
بازست هما ره به تمنّای تو چشمم |
|
هر سو نگران مردمک دیده از آنست |
|
شاید که فتد بر قد و بالای تو چشمم |
|
باز آ و قدم نه سر دیده که شاید |
|
روشن شود از پرتو سیمای تو چشمم |
|
آنقدر کنم گریه به یادت که رود خواب |
|
هر شب ز پی دیدن رویای تو چشمم |
|
چون دیده نرگس که شد از روی تو روشن |
|
دارد هوس نرگس شهلای تو چشمم |
|
بگشوده سر راه تو دکّان محبّت |
|
وا می شود و بسته به سودای تو چشمم |
|
من "خسرو" مدّاحم و با کثرت عصیان |
|
باشد به جزاء بر تو و آبای تو چشمم |
محمد خسرو نژاد-خسرو |
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیة الله امد با جلوه سجاد و ابو الفضل و حسین
یک ماه . سه خورشید در ماه آمد.
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژده چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
دلهای مشتاقان در انتظار مقدم کسی میتپد که شمع وجودش، محفل ارای بزم وجود است و دریای جودش ، روح بخش هر موجود،که بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء
غمش در نهان خانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
شیفتگانش هر بامداد،با یاد او سر از خواب بر میدارند و شبانگاهان از هجر روی او، دیده دلدادگان شود.
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور مطالب